تبلیغات
بوی جوی مولیان

بوی جوی مولیان

سیره نبی

پیامبر (ص‌) فردی شوخ طبع بود و هیچ حالت خشم و عصبانیت در او دیده نشد. در حدیث آمده است‌: كان بالنبی دعابة‌، یعنی مزاحا. اما این تبسم به معنای قهقهه زدن نبوده بلكه فقط متبسم بود: ما رأیت النبی‌ ضاحكا ما كان الا یتبسم‌.این شوخ طبعی هم خود او را سرحال نگاه می‌داشت و هم مردم را آرام و راضی نگاه می‌داشت‌. آن حضرت به دیگران هم فرصت شوخ طبعی می‌داد، چنان كه یك اعرابی هدیه آورده بود، بعد كه پیامبر استفاده كرد، آمد و پولش را می خواست و می‌گفت‌: پول هدیه ما را بدهید.

 

  

سیره نبی

پیامبر (ص‌) فردی شوخ طبع بود و هیچ حالت خشم و عصبانیت در او دیده نشد. در حدیث آمده است‌: كان بالنبی دعابة‌، یعنی مزاحا. اما این تبسم به معنای قهقهه زدن نبوده بلكه فقط متبسم بود: ما رأیت النبی‌ ضاحكا ما كان الا یتبسم‌.این شوخ طبعی هم خود او را سرحال نگاه می‌داشت و هم مردم را آرام و راضی نگاه می‌داشت‌. آن حضرت به دیگران هم فرصت شوخ طبعی می‌داد، چنان كه یك اعرابی هدیه آورده بود، بعد كه پیامبر استفاده كرد، آمد و پولش را می خواست و می‌گفت‌: پول هدیه ما را بدهید.

پیامبر (ص‌) زندگی اجتماعی و فردی خود را در شكل معمول و حتی خوب آن شكل می‌داد. لباس‌سفید می‌پوشید، عطر می‌زد، موهای سر را شانه می‌كرد و مرتب دندان‌هایش را مسواك می‌كرد. در میان این مسائل‌، عطر زدن برای آن حضرت یك اصل بود. در روایت هست كه در خانه پیامبر، محلی‌بود كه پیامبر همیشه از آنجا خود را عطر می‌زده است‌:

یك جنبه مهم تاریخ زندگی پیامبر(ص‌) رعایت دقیق قوانین الهی و وحیانی است‌. پیامبر تابع قرآن ‌است و به هیچ روی مجاز به تخطی از آنها نیست‌. در این باره‌، بسان قرآن‌، از افراط و تفریط بیزار است و تلاش می‌كند، همان گونه كه به او دستور داده شده تا مستقیم حركت كند «و استقم كما امرت‌» همین رویه را میان مردم هم ترویج كند.

داستان

روزگاری بود میوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سایه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازیانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاریکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشید و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در این هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ایستاد و زمین در زیر پاهای او استوار گردید.

رسول اكرم " ص " وارد مسجد ( مسجد مدینه ( 1 " شد ، چشمش به دو اجتماع افتاد كه از دو دسته تشكیل شده بود ، و هر دسته‏ای حلقه‏ای تشكیل‏ داده سر گرم كاری بودند : یك دسته مشغول عبادت و ذكر و دسته دیگر به‏ تعلیم و تعلم و یاد دادن و یاد گرفتن سرگرم بودند ، هر دو دسته را از نظر گذرانید و از دیدن آنها مسرور و خرسند شد . به كسانی كه همراهش بودند رو كرد و فرمود :

به گذشته پرمشقت خویش می‏اندیشید ، به یادش می‏افتاد كه چه روزهای تلخ‏ و پر مرارتی را پشت سر گذاشته ، روزهایی كه حتی قادر نبود قوت روزانه‏ زن و كودكان معصومش را فراهم نماید . با خود فكر می‏كرد كه چگونه یك‏ جمله كوتاه - فقط یك جمله - كه در سه نوبت پرده گوشش را نواخت ، به‏
روحش نیرو داد و مسیر زندگانیش را عوض كرد ، و او و خانواده‏اش را از فقر و نكبتی كه گرفتار آن بودند نجات داد .

 




طبقه بندی: مختصری از زندگانی رسول اکرم(ص)،
[ شنبه 20 بهمن 1386 ] [ 11:02 ق.ظ ] [ سرجامه ]
درباره وبلاگ

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام

بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

نویسندگان
موضوعات وب
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

فال انبیاء


كد ماوس