تبلیغات
بوی جوی مولیان

بوی جوی مولیان
زندگی نامه امام محمد تقی (ع) {امام جواد}   
 

بسم الله الرحمن الرحیم

معجزات و كرامات

معجزه و كرامات به اذن خداوند سبحان از  نشانه های ائمه معصومین (ع) است . 

شفای چشم 

محمد بن میمون می گوید : به همراه امام رضا(ع) در مكه بودم. به حضرت عرض كردم می خواهم به مدینه بروم، نامه ای برای ابی جعفر بنگار تا با خودم ببرم .امام رضا(ع) تبسمی كرد و نامه ای نوشت . به مدینه رفتم در حالیكه چشمهایم به دردی مبتلا بود . به درب خانه امام جواد (ع) رفتم، نامه را تحویل دادم . موفق غلام امام ، گفت : سر نامه را بگشا و در پیش روی امام قرار ده . این كار را كردم، آنگاه حضرت جواد (ع) فرمود : ای محمد وضعیت چشمت چگونه است ؟ عرض كردم یا بن رسول الله ، همانگونه كه مشاهده می فرمایید بیمار است و نورش رفته است .

حضرت جواد (ع) دستش را دراز كرد ، بر چشمم كشید ، بیناییم چون سالمترین زمانش گشت . دستها و پاهای حضرت را بوسیدم و در حالی بازگشتم كه بینایی ام را بازیافته بودم و این در زمانی بود كه سن حضرت كمتر از سه سال بود.

زندگی نامه امام محمد تقی (ع) {امام جواد}   
 

بسم الله الرحمن الرحیم

معجزات و كرامات

معجزه و كرامات به اذن خداوند سبحان از  نشانه های ائمه معصومین (ع) است . 

شفای چشم 

محمد بن میمون می گوید : به همراه امام رضا(ع) در مكه بودم. به حضرت عرض كردم می خواهم به مدینه بروم، نامه ای برای ابی جعفر بنگار تا با خودم ببرم .امام رضا(ع) تبسمی كرد و نامه ای نوشت . به مدینه رفتم در حالیكه چشمهایم به دردی مبتلا بود . به درب خانه امام جواد (ع) رفتم، نامه را تحویل دادم . موفق غلام امام ، گفت : سر نامه را بگشا و در پیش روی امام قرار ده . این كار را كردم، آنگاه حضرت جواد (ع) فرمود : ای محمد وضعیت چشمت چگونه است ؟ عرض كردم یا بن رسول الله ، همانگونه كه مشاهده می فرمایید بیمار است و نورش رفته است .

حضرت جواد (ع) دستش را دراز كرد ، بر چشمم كشید ، بیناییم چون سالمترین زمانش گشت . دستها و پاهای حضرت را بوسیدم و در حالی بازگشتم كه بینایی ام را بازیافته بودم و این در زمانی بود كه سن حضرت كمتر از سه سال بود. 

مسندالامام الجواد (ع) ،ص117 � الخرائج والجرائح ،ج1،ص 372  - موسوعة الامام الجواد(ع) ،ج1، ص235  - اثبات الهداه ، ج3 ،338  - بحارالانوار ، ج 50  ،ص 46 - مدینة المعاجز ،ج 7 ، ص372 � كشف الغمة ،ج2، ص365 � حلیة الابرار،ج4، ص540 

 

آزادی از زندان

اباصلت می گوید : پس از دفن حضرت رضا(ع) ، به دستور ماُمون یك سال زندانی شدم. پس از یك سال از تنگی زندان و شب نخوابی به ستوه آمدم ، دعا كردم و برای رهایی از زندان محمد(ص) و آل محمد (ص) متوسل شوم. از خداوند خواستم به بركت آل محمد (ص)در كار من گشایشی انجام دهد .

هنوز دعایم به آخر نرسیده بود كه حضرت ابی جعفر(ع) نجات بخش گرفتاران عالم ، وارد زندان شد و فرمود: ای اباصلت از تنگنای زندان بی تاب شده ای .عرض كردم به خدا سوگند سخت بی تابم .

فرمود: برخیز ، دستی به زنجیرها زد و غل و زنجیرها از دست و پای من بر زمین افتاد. سپس دست مرا گرفت  و از كنار نگهبانان زندان عبور داد .نگهبانان در حالی كه مرا نظاره می كردند  ، توان سخن گفتن با مرا نداشتند و از زندان خارج شدم . سپس حضرت فرمود : برو در امان خدا كه هرگز نه دست مامون به تو می رسد و نه دست تو به مامون. 

اباصلت می گوید : همانگونه كه حضرت فرمود تا حال مامون را ندیده ام.  عیون اخبار الرضا (ع) ،ج 2، ص678

 

خشك شدن دست نوازنده

محمد بن ریان نقل می كند : مامون برای رسیدن به هدفش (بدنام كردن حضرت امام جواد(ع) ) همه نوع نیرنگی را در خصوص امام جواد(ع) به كار برد اما هیچ كدام از آنها برای وی سودی نداشت .
به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد (ع)، صد كنیز زیبا را انتخاب كرد كه هر یك جامی پر از گوهر درخشان در دست داشتند .مامون به كنیزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در جایگاه دامادی به استقبال وی رفته و به او خوشامد گویند .كنیزكان به سوی حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولی امام هیچ التفاتی به آنها نكرد .
در دربار مامون مردی به نام مخارق كه ریشی بلند وصوتی خوش داشت و عود می نواخت وجود داشت . وی به مامون گفت من توان آنرا دارم كه نقشه ات را - وادار كردن حضرت به لهو و لعب - عملی سازم .
از اینرو در مقابل امام جواد (ع) نشست و شروع به خواندن آواز كرد. كسانی كه در آنجا حضور داشتند گرد مخارق حلقه زدند. هنگامیكه مخارق شروع به نواختن عود و آواز خوانی كرد، امام جواد (ع) سر مبارك خود را متوجه او كرد و بر وی نهیب زد و فرمود: "اتق الله یا ذالعثنون " از خدا بترس ای ریش بلند . دست مخارق از حركت ایستاد ، عود از دستش افتاد و دیگر هرگز نتوانست عود بنوازد. 
روزی مامون از بلایی كه بر سر مخارق آمده بود از وی سئوال كرد . مخارق پاسخ داد چون امام جواد(ع) بر من نهیب زد چنان ترسی از هیبت او بر من مستولی شد كه دستم فلج شد و هرگز بهبود نیافت .

الكافی ،ج1،ص 494 - اثبات الهداة ،ج3 ،ص332 - مدینة المعاجز ،ج7 ،ص 303 - حلیة الابرار ،ج4،ص565 - الوافی ،ج3،ص 828 - المناقب ،ج4 ،ص396 - البحار ،ج50،ص61 

 

شهادت عصا بر امامت

 یحیی بن اكثم از علمای دربار عباسی می گوید :
روزی برای زیارت قبر رسول خدا (ص) رفته بودم كه امام جواد (ع) را دیدم، با او در خصوص مسائل گوناگونی مناظره كردم ، همه را پاسخ داد. به او گفتم : خواستم از شما چیزی بپرسم اما شرم دارم از پرسش.
امام فرمودند : بدون آنكه سئوالت را بپرسی من پاسخ آنرا می دهم . تو میخواهی بپرسی امام كیست ؟
گفتم : آری به خدا سوگند همین است ؟!
فرمود: منم 

گفتم: بر این مدعا نشانه و حجتی دارید ؟
در این لحظه عصایی كه در دست امام بود به سخن آمد و گفت : 

" اّنه مولایی امام هذا الزمان و هو الحجة "همانا مولای من حجت خداوامام این زمان است.
الكافی ،ج1،ص 353 - الامام الجواد (ع) من المهد الی اللحد ، ص 72

 

میوه دادن درخت سدر 

شیخ مفید در ارشاد نقل می كند : زمانی كه حضرت جواد (ع) با همسرش ام الفضل از بغداد به مدینه مراجعت كرد، به كوفه كه رسید مردم او را مشایعت كردند ، هنگام غروب در خانه مسیب فرود آمد و به مسجد وارد شد .
در صحن مسجد درخت سدری قرار داشت كه هنوز میوه آن به بار ننشسته بود، امام كوزه آبی خواست و در پای آن درخت سدر وضو گرفت و نماز مغرب را با مردم اقامه كرد .امام در ركعت نخست سوره حمد و اذا جاءنصرالله و در ركعت دوم حمد و قل هو الله را خواند. پیش از ركوع قنوت گرفت. پس ازخواندن ركعت سوم تشهد و سلام داد . پس از نماز مدتی در حال نشسته مشغول تعقیبات و ذكر شد، سپس بلند شد و چهار ركعت نماز نافله مغرب را به جای آورد و تعقیب خواند و دو سجده شكر به جای آورد و ازمسجد خارج شد. امام جواد(ع) هنگامی كه به كنار درخت سدر رسید، مردم متوجه شدند كه آن درخت به بار نشسته و میوه داده است. از این جریان شگفت زده شدند و از میوه آن خوردند در حالی كه میوه های سدر هسته نداشت آنگاه حضرت را برای وداع بدرقه كردند.
موسوعة الامام الجواد (ع) ،ج1 ،ص246- الارشاد ،ص323- كشف الغمة ،ج2،ص358
- بحار الانوار ،ج83 ،ص100- وسائل الشیعة ،ج6 ،ص 490 - مدینة معاجز،چ7،ص357

طی الارض و آزاد كردن زندانی 

شیخ مفید و طبرسی از محمد بن حسان و علی بن حسان از علی بن خالد روایت می كنند : زمانی كه در سامرا بودم خبر آوردند كه مردی كه مدعی نبوت است از شام آورده و زندانی كرده اند. برای من شنیدن چنین سخنی گران بود. تصمیم گرفتم به زندانبانان محبت كرده _قلب آنان را به دست آورم - از اینرو با آنان رابطه برقرار كردم و آنان اجازه دادند تا با وی ملاقات كنم . چون به نزد او رفتم بر خلاف شایعات پخش شده او را فردی عاقل و فرهیخته یافتم .
به او گفتم: فلانی به تو نسبت ادعای نبوت داده اند و به همین دلیل نیز زندانی شده ای .
وی گفت : هرگز چنین ادعایی نكرده ام .ماجرای من از این قرار است كه در موضع معروف به راس الحسین شام، جایی كه سر مبارك حضرت حسین (ع) را در انجا نصب كرده اند، مشغول عبادت بودم كه ناگهان شخصی به نزد من امد و گفت بر خیز برویم . بلند شدم و به همراه وی حركت كردم ، كمی كه راه رفتیم خودم را در مسجد كوفه دیدم، فرمود : 

اینجا را می شناسی ؟ گفتم : بله مسجد كوفه است . او در آنجا نماز خواند من هم نماز خواندم. سپس با هم از آنجا بیرون آمدیم. كمی راه رفتیم، ناگهان خود را در مسجد مدینه مشاهده كردم. وی به رسول خدا (ص) سلام كرد و نماز خواند، من نیز با او نماز خواندم. سپس از آنجا خارج شدیم. مقداری با هم قدم زدیم كه ناگاه خود را در مكه دیدم، او كعبه را طواف كرد ،من نیز طواف كردم . سپس از آنجا خارج شدیم، چند قدمی راه نرفته بودیم،كه خود را در جای نخست، در شام و در حال عبادت الهی مشاهده كردم. آن مرد رفت، در شگفتی فرو رفته بودم كه خدایا این چه كسی و این چه كرامتی بود؟ یك سال از این واقعه گذشت كه باز همان مرد آمد. از دیدن او خوشحال شدم. از من خواست كه با وی همراه شوم و چون سال گذشته مرا به كوفه ، مدینه و مكه برد و به شام بازگرداند. وقتی خواست برود به او گفتم : تو را به خداوندی كه چنین قدرتی را به تو عطا كرده است سوگند می دهم كه بگویی كیستی ؟
فرمود من محمد بن علی بن موسی بن جعفر هستم .
من این ماجرا را به دوستان و آشنایان بازگو كردم و این ماجرا پخش شد تا اینكه مرا دستگیر و به ادعای نبوت به اینجا آوردند .
گفتم: جریان تو را با محمد بن عبد الملك زیات در میان می گذارم .
گفت : بازگو كن 
من نامه ای به او كه در آن وقت وزیر اعظم معتصم عباسی بود نگاشتم و موضوع را با وی در میان گذاشتم .
وی در زیر نامه من چنین نوشت: نیازی به آزاد كردن او از سوی ما نیست. به كسی كه در یك شب او را از شام به كوفه و از كوفه به مدینه و از مدینه به مكه برد و سپس به شام بازگرداند، بگو تا وی را از زندان رهایی بخشد .
علی بن خالد می گوید : پس از مشاهده پاسخ وزیر معتصم عباسی و ناامید شدن از نجات او با خود گفتم :بایدا نزد او رفته و او را دلداری دهم . چون به زندان رفتم ، ماموران زندان مضطرب و پریشان از این سوبه آن سو می دویدند .
جریان را پرسیدم : گفتند زندانی مدعی نبوت كه در غل و زنجیر در پشت درهای بسته و قفل شده بود معلوم نیست به آسمان پر كشیده یا زیر زمین فرو رفته و یا مرغان هوا اورا شكار كرده اند .
علی بن خالد كه فردی زیدی مذهب بود با مشاهده چنین واقعه ای به امامت امام جواد (ع) معتقد و از اعتقاد خوب و راسخی بر خوردار شد. 

الخرائج و الجرائج ،ج1،ص380 - بحارالانوار،ج25،ص376 - الكافی ،ج1،ص492
- مدینة المعاجز،ج7 ، ص422 - البرهان ،ج2،ص493 - موسوعة الامام الجواد(ع)،ج1،ص227

 

نقره از برگ زیتون

ابو جعفر طبری از ابراهیم بن سعید نقل می كند كه : حضرت امام جواد (ع) را دیدم كه بر برگ درخت زیتون دست می زد و آن برگها به برگ نقره تبدیل می شد . من آنها را از حضرت گرفتم ، وبا آنها در بازار معامله نمودم. آن برگها نقره خالص بود و هرگز تغییری نكردند .  دلائل الامامة، ص398 - موسوعة الامام الجواد (ع)،ج1،ص228- اثبات الهداة ، ج3 ،ص 345 

 

طلا شدن خاك 

اسماعیل بن عباس هاشمی می گوید : در روز عیدی به خدمت حضرت جواد (ع) رفتم، از تنگدستی به آن حضرت شكایت كردم . حضرت سجاده خود را بلند كرد، از خاك قطعه ای از طلا گرفت. یعنی خاك به بركت دست حضرت به پاره ای طلای گداخته مبدل شد . آن را به من عطا كرد. من آنرا به بازار بردم شانزده مثقال بود .
اثبات الهداة ،ج3 ،ص 338 - بحارالانوار ،ج 50 ،ص 49 - مدینة المعاجز ،ج 7 ،ص373 - موسوعة الامام الجواد (ع)،ج 1 ،ص 253 

 

جای انگشت بر سنگ 

عمر بن یزید می گوید : امام محمد تقی(ع)را دیدم. به آن حضرت گفتم: یا بن رسول الله ، نشانه امامت چیست ؟
حضرت فرمود: امام كسی است كه توان چنین كاری را داشته باشد . دست خود را بر سنگی نهاد و جای انگشتش بر آن ظاهر شد .


نرم شدن آهن 


راوی نقل می كند : حضرت امام جواد (ع) را دیدم كه آهن را بدون آنكه در آتش نهد می كشید و سنگ را با خاتم خود نقش می زد .
مدینة المعاجز ،ج7 ،ص322 - اثبات الهداة ،ج3 ، ص 345 - دلائل الامامة ،ص 399 
- نوادر المعجزات ،ص 181 - موسوعة الامام جواد (ع) ،ج1 ،ص 252

 

زنده كردن گاو مرده

در سفر امام جواد (ع) از مدینه به بغداد، وقتی حضرت به سر زمین زباله - منطقه واقع در نزدیكی كوفه رسیدند - زن ضعیفی را مشاهده كردند كه بر بالای جسد گاوی مرده در كنار راه نشسته و گریه می كند ؛ حضرت علت گریستن زن را از او پرسید .
زن در جواب گفت: یا بن الرسول الله، من زنی ضعیفم، قدرت هیچ كاری را ندارم و این گاو همه سرمایه زندگی ام بود كه اكنون مرده است .
حضرت فرمود: اگر خدای متعال آن را زنده كرد چه خواهی كرد ؟
عرض كرد ای پسر رسول خدا همواره سپاسگذار او خواهم بود .
آنگاه حضرت دو ركعت نماز بر جای آورد و درباره دعا كرد؛ سپس با پای مبارك خود به پهلوی گاو زد و حیوان زنده شد .
در این هنگام زن فریاد زد كه این آقا عیسی بن مریم است .
حضرت فرمود: نه ، بلكه او بنده ای از بندگان مورد عنایت خداست ، این از اوصیای پیامبران است .

الثاقب فی المناقب ،ص 503 - مسندالامام الجواد (ع)، ص125

حركت فرهنگی و سیاسی امام جواد (ع)

نضج گیری نحله ها و فرقه های گوناگون در عصر امام جواد(ع) ، فرایند عوامل گوناگونی چون گسترش جهان اسلام و ورود اعتقادات و باورهای مذاهب و ادیان دیگر ، ترجمه آثار فلاسفه یونان و درگیریها جناح بندیها و بلوك بندی قدرت بود .
امام جواد (ع) همانند پدر بزرگوارشان در دو جبههُ سیاست و فكر و فرهنگ قرار داشت .موضعگیرها و شبهه افكنی های فرقه هایی چون زیدیه ، واقفیه ، غلات مجسمه، امام را بر آن داشت تا در حوزه فرهنگ تشیع در برابر آنان موضعی شفاف اتخاذ كند .
امام در موضعگیری در برابر فرقه زیدیه كه امامت را پس از علی بن حسین زین العابدین (ع) از آن زید می پندارند .. در تفسیر آیه " وجوه یومئذ خاشعة عاملة ناصبة " آنها را در ردیف ناصبی ها خواندند. رجال كشی ،ص 319 - مسند الامام جواد (ع)، ص 150
حضرت در برابر فرقه واقفیه كه قائل به غیبت امام موسی كاظم(ع) بوده و بدین بهانه وجوهات بسیاری را مصادره كرده بودند . آنان را نیز مصداق آیه " وجوه یومئذ خاشعة عاملة ناصبة " به شمار آورده و در بیانی فرمودند : شیعیان نباید پشت سر آنها نماز بخوانند. رجال كشی ،ص391 - مسند عطاردی ، ص 150
حضرت در برابر غلات زمان خویش به رهبری ابوالخطاب كه حضرت علی(ع) را تا مرز الوهیت و ربوبیت بالا برده بودند، فرمودند : لعنت خدا بر ابوالخطاب و اصحاب او و كسانی كه درباره لعن او توقف كرده یا تردید كنند. رجال كشی ،ص 444
موضعگیری تند حضرت درباره این فرقه تا بدانجا بود كه حضرت در روایتی به اسحاق انباری می فرمایند: " ابوالمهری و ابن ابی الرزقاء به هر طریقی باید كشته شوند
".  مسندالامام جواد ، ص298
حضرت در برابر فرقه مجسمه كه برداشتهای غلط آنان ازآیاتی چون " یدالله فوق ایدیهم "
و " ان الله علی العرش استوی " خداوند سبحان را جسم می پنداشتند، فرمودند: " شیعیان نباید پشت سر كسی كه خدا را جسم می پندارد نماز گذارده و به او زكات بپردازند. تهذیب،ج3،ص283
فرقه كلامی معتزله كه پس از به قدرت رسیدن عباسیون به میدان آمد و در سده نخست خلافت عباسی به اوج خود رسید یكی دیگر از جریانهای فكری و كلامی عصر امام جواد (ع) است .موضعگیری حضرت امام جواد (ع) چون پدر بزرگوارشان در این برهه و در مقابل این جریان كلامی از جایگاه ویژه ای برخوردار است تا آنجا كه مناظرات حضرت جواد(ع) با یحیی بن اكثم كه از بزرگترین فقهای این دوره به شمار می رفت ، را می توان رویارویی تفكر ناب تشیع با منادیان معتزله به تحلیل نهاد كه همواره پیروزی باامام جواد (ع) بوده است . 

امام جواد (ع) در راستای بسط و گسترش فرهنگ ناب تشیع كارگزاران و وكلایی در مناطق گوناگون و قلمرو بزرگ عباسیان تعیین و یا اعزام نمود . به گونه ای كه امام در مناطقی چون اهواز ، همدان ، ری ، سیستان ، بغداد ، واسط ، سبط ، بصره و نیز مناطق شیعه نشینی چون كوفه و قم دارای وكلایی كارآمد بود .
امام جواد (ع) در راستای نفوذ نیروهای شیعی در ساختار حكومتی بنی عباس برای یاری شیعیان در مناطق گوناگون به افرادی چون" احمد بن حمزه قمی "اجازه پذیرفتن مناصب دولتی داد، تا جایی كه افرادی چون " نوح بن دراج " كه چندی قاضی بغداد و سپس قاضی كوفه بود، از یاران حضرت(ع) به شمار می رفتند كسانی از بزرگان و ثقات شیعه چون محمد بن اسماعیل بن بزیع ( نیشابوری ) كه از وزرای خلفای عباسی به شمار می رفت به گونه ای با حضرت در ارتباط بودند كه وی از حضرت جواد (ع) پیراهنی درخواست كرد كه به هنگام مرگ به جای كفن بپوشد و حضرت خواست او را اجابت و برای وی پیراهن خویش را فرستاد .
حركت امام جواد (ع) در چینش نیروهای فكری و سیاسی، خود حركتی كاملاً محرمانه بود، تا جایی كه وقتی به ابراهیم بن محمد نامه می نویسد به او امر می كند كه تا وقتی " یحیی بن ابی عمران" ( از اصحاب حضرت ) زنده است نامه را نگشاید . پس از چند سال كه یحیی از دنیا می رود ابراهیم بن محمد نامه را می گشاید كه حضرت در آن به او خطاب كرده : مسئولیتها و كارهایی كه به عهده ( یحیی بن ابی عمران ) بوده از این پس بر عهده توست . بحارالانوار، ج 50،ص 37
این نشانگر آن است كه حضرت در جو اختناق حكومت بنی عباس مواظبت و عنایت داشت، تا كسی از جانشینی نمایندگان وی اطلاعی حاصل ننماید.
دوران دشوار امام جواد (ع) در نقش و تبلیغ شیعی را باید در هم عصر بودن وی با دو خلیفه عباسی نگریست خصوصا مامون عباسی كه به گفته ابن ندیم "اعلم تر از همه خلفا نسبت به فقه وكلام بوده است. " 
دوران هفده ساله امامت حضرت جواد (ع) همزمان با دو خلیفه بنی عباسی مامون و معتصم بود ، 15 سال در دوره مامون -ازسال 203 ق سال شهادت حضرت رضا (ع) تا مرگ مامون در 218 - و دو سال در دوره معتصم - (سال مرگ ما مون 218 تا 220)
شرایط دوره 15 ساله نخست حضرت درست همان شرایط پدر بزرگوارش بود كه در مقابل زیركترین و عالم ترین خلیفه عباسی قرار داشت .
مامون كه در سال 204 هجری وارد بغداد شد امام جواد (ع) را كه بنا بر برخی از روایات سن مباركشان در این دوران10 سال بیش نبود از مدینه به بغداد فرا خواند و سیاست پیشین خویش را در محدود ساختن امام رضا (ع) در خصوص امام جواد (ع) نیز استمرار داد .
ترس از علویان و محبت اهل بیت در دل مسلمانان از یك سو و متهم بودن وی در به شهادت رساندن امام رضا (ع) در جهان اسلام از سوی دیگر، وی را بر آن داشت تا با به تزویج در آوردن دختر خویش ام الفضل، ضمن تبرئه خویش و استمرار حركت عوامفریبانه در دوست داشتن اهل بیت، پایه های حكومت خویش را مستحكم سازد .
این حركت مامون چون سپردن ولایتعهدی به امام رضا (ع) 9 مورد اعتراض بزرگان بنی عباس قرار گرفت اما مشاهده علم و درایت حضرت جواد(ع) در همان سن آنانرا به قبول این ازدواج ترغیب ساخت. امام جواد (ع) شرایط خود را همان شرایط پدر خویش دید، از اینرو با پذیرش ازدواج با ام الفضل نقشه پلید مامون در به قتل رساندن وی و شیعیان را از صفحه ذهن مامون زدود.
حضرت(ع) كه به خوبی از سیاستها و نقشه های مامون در بهره برداری از جایگاه دینی و اجتماعی خود باخبر بود، پس از ازدواج اقامت در بغداد را رد و به مدینه بازگشت و تا سال شهادت خویش در آنجا مقیم شد .
نامه های ام الفضل به پدر خویش مبنی بر عدم توجه امام جواد (ع) به وی، بیانگر اجباری بودن ازدواج وی با ام الفضل و نداشتن فرزندی از ام الفضل از امام جواد (ع) پرده از هوشمندی امام (ع) برمی دارد؛ چون كه مامون بر آن بود تا با به دنیا آمدن فرزندی از ام الفضل وی را به عنوان یكی از فرزندان رسول خدا (ص) در بین شیعیان، محور حركتهای آینده خود و بنی عباس قرار دهد. مامون در سال 218 ه .ق در مسیر حركت به سوی جنگ تا روم درگذشت . علی رغم تمایل سپاه و سران بنی عباس به خلافت عباس فرزند مامون ، عباس بنا بر وصیت پدر با عمویش ابو اسحاق معتصم بیعت كرد .
معتصم هشتمین خلیفه عباسی پس از ورود به بغداد، امام جواد(ع) را از مدینه به بغداد فرا خواند .
حضرت در سال 218 پس از معرفی امام هادی(ع) به جانشینی خود به همراه ام الفضل به بغداد رفت .
در این سفر حضرت با شخصیتی متفاوت از مامون روبرو شد ، شخصیتی با روحیه نظامی گری و فاقد بینش علمی . معتصم كه مایه های حیله گری و عوامفریبی های مامون را در خود نداشت ، موضعگیری متضاد با اهل بیت خود را در بین مردم آشكار ساخت .
امام علیه السلام در دو سال آخر عمر خویش تحت نظارت شدیدتر دستگاه امنیتی و نظامی معتصم قرار گرفت. 
از اینرو شرایط امام جواد به گونه ای شد كه حضرت توسط معجزات و كرامات و شركت در جلسات علمی ، امامت خود را به دیگران به اثبات می رساند .
امام جواد (ع) در طول زندگی پربار اما كوتاه خویش بر آن بود تا ارتباط با مردم را حتی در سخت ترین شرایط حفظ كند و با بذل و بخشش به فقرا و مساكین كرامت اهل بیت را به اثبات رساند. وی این سیره خویش را به امر پدر بزرگوارش آغاز و به انجام رساند . امام رضا (ع) در یكی از نامه های خود به حضرت جواد (ع) می نویسد :
" به من خبر رسیده است كه ملازمان تو ، هنگامی كه سوار می شوی از روی بخل تو را از در كوچك بیرون می برند تا از تو خیری به كسی نرسد تو را به حق خودم بر تو، سوگند می دهم كه از درب بزرگ بیرون آیی و به همراه خود زر و سیم داشته باش تا به نیازمندان و محتاجان عطا كنی. "
و این آغاز یك حركت مردمی ، معنوی و انسانی بود كه به استحكام پایگاه مردمی حضرت منجر شد و دستگاه بنی عباس را از نام " جواد " به معنای بخشنده به هراس وا داشت .


جایگاه علمی امام جواد (ع) 

امام جواد (ع) چون اجداد طاهرش خزانه دار علمی الهی وگنجینه دار رازها ورمزهای آفرینش بود .
امام جواد(ع) با سنی كم با شركت در مناظره ها و مباحثه های عالمان و دانشمندان بزرگ عصر خویش ، علم لدنی كه همانا مختص به انبیاء و معصومین است را فرا روی مردمان عصر خود و اعصار دیگر به تصویر كشیدند . حضرت به مناسبتی به این نكته اشاره و مرز و سرچشمه علم خویش را با دیگران مشخص می نمایاند. هنگامی كه حضرت موضوع حیف و میل شبانی را به او گوشزد می كرد ،در پاسخ به پرسش شبان كه عرض كرد، از كجا به این موضوع پی بردی ، حضرت می فرمایند: " نحن خزان علمه وعیبة حكمته واوصیاء انبیائه و عباد مكرمون " ، " همانا ما خزانه داران علم الهی و گنجینه داران حكمت خداوندی و جانشینان انبیاء و بندگان گرام او هستیم ." 
مدینه المعاجز ، ص 535

 

شكار در حرم الهی

بنا به نقل شیخ مفید از ریان بن شبیب : وقتی مامون خواست دخترش ام الفضل را به همسری امام جواد (ع) درآورد ، عباسیان به چنین تحلیلی كه این مسئله موجب می شود كه حكومت به دست علویان افتد ،با تصمیم مامون به مخالفت برخاستند .
از اینرو به نزد مامون رفته و اظهار داشتند : تو را به خداوند سوگند می دهیم كه از تصمیم خود در تزویج ام الفضل با محمد بن علی منصرف شو و بار دیگر قدرت را از عباسیان به علویان منتقل نكن . در گذشته ولایتعهدی علی بن موسی الرضا (ع) همه را نگران خود ساخت ، اكنون برای نامزدی ام الفضل یكی از عباسیان را انتخاب كن .
مامون در جواب عباسیان گفت : اختلاف شما با علویان ریشه در نحوه برخورد شما با آنان دارد. اگر شما با آنان منصفانه برخورد می كردید ، همانگونه كه آنها بر شما برتری و شایستگی دارند ، برتری می یافتند.
پیشینیان من ،مشی بد رفتاری با علویان را در پیش گرفتند و قطع رحم كردند و من از این رویه به خدا پناه می برم ، هرگز از این كه علی بن موسی (ع) را ولیعهد خویش كردم ،پشیمان نیستم . از وی خواستم كه به جای من خلافت كند قبول نكرد ، قضای هتمی خدا جای خود را گرفت " و كان امر الله معذورا" .(چنین تحلیلی از شهادت حضرت رضا (ع) بیانگر نهایت حیله گری و تزویر مامون حتی در برابر عباسیان است. ) اینكه میگویید چرا ابو جعفر را به دامادی خویش برگزیده ام ؟ به فضل و دانش وی باز می گردد، كه با وجود سنی كم از همه برتر است . امید است زمینه ای فراهم آید تا دیگران نیز چون من به درجه فضل و برتری وی آگاهی یابند.
بزرگان عباسی ، دگر باره به سن حضرت (ع) خرده گرفتند و گفتند درست است كه رفتار این جوان و فضل وكمال وی تو را به اعجاب وا داشته است ، ولی با مسائل فقهی آشنائی ندارد . مدتی صبركن تا به معلوماتی دست یابد سپس نیت خود را عملی ساز . 
مامون در جواب گفت : وای بر شما ، من به جایگاه و منزلت این نوجوان بیش از شما دانایم ، او از اهل بیتی است كه علم ودانش آنان از سرچشمه الهامات الهی نشات می گیرد.
پدران آنان در دین و دانش و ادب بی نیاز از رعیتی بودند كه علمشان به درجه كمال رسیده است . اگر قبول ندارید ، امتحانش كنید تا درجه فضل و علم او بر شما آشكار گردد . گفتند: قبول است ،وی را می آزماییم . 
عباسیان با كسب اجازه از مامون ، اجازه خواستند تا فردی را برای مناظره با حضرت جواد (ع) معرفی كنند وجلسه را ترك كردند .
عباسیان با یكدیگر به شور نشستند و در نتیجه قاضی نامی و مشهور ، یحیی بن اكثم را دعوت و با وعده دادن پول فراوان به وی در صورت پیروزی بر امام جواد (ع) ، در روزی معین در مجلسی با حضور مامون شركت جستند . 
در این مجلس هر یك در جای خود قرار گرفتند و مامون دستور داد تا تشكی و دو متكا را برای امام جواد (ع) گسترداند و خود در كنار او ایستاد. و یحیی بن اكثم روبروی امام قرار گرفت . 
یحیی بن اكثم رو به مامون كرد و گفت : یا امیرالمؤمنین اجازه می دهید تا از ابو جعفر سؤال كنم ؟ 
مامون گفت : از خودش اجازه بگیر .
یحیی بن اكثم رو به حضرت (ع) كرد و گفت : فدایت شوم اجازه می فرمایی مسئله ای بپرسم ؟
حضرت (ع) فرمود :بپرس 
یحیی بن اكثم گفت : خداوند ما را فدایت سازد اگر فردی در حال احرام شكاری را بكشد ، حكم آن چیست ؟
امام جواد (ع) فرمود : شكارچی در حل كشته است یا در حرم ؟
عالم به حرمت آن بوده یا جاهل ؟
از روی عمد كشته یا اشتباه ؟
آزاده بوده است یا غلام ؟
صغیر بوده است یا كبیر؟
این اولین صید بوده است یا بیشتر ؟
آن صید از پرندگان بوده است یا غیر آنها ؟
كوچك بوده است یا بزرگ ؟
شخص محرم بر این عمل اصرار دارد یا پشیمان شده است ؟
شب این عمل را انجام داده است یا روز ؟
احرام عمره بوده است یا احرام حج ؟
یحیی بن اكثم پس از شنیدن فروع باز شده از پرسش خود از سوی امام جواد (ع) زبانش به لكنت افتاد و نشانه های عجز و ناتوانی به سیمایش آشكار شد .
مامون پس از بیان مطالب از سوی امام جواد (ع) گفت :خدا را به خاطر تشخیص خویش حمد و سپاس می كنم سپس رو به عباسیان كرد و گفت : اكنون بر آنچه در فكر آن بودید آگاهی یافتید . 
پس از مراسم عقد و خطبه خوانی مامون به حضرت (ع) گفت :در صورت تمایل پاسخ مسائل محرم را بیان كنید تا همه بهره مند شویم .
حضرت (ع) فرمودند : 
" محرم اگر صیدی را در غیر حرم بكشد و آن از پرندگان بزرگ باشد ، یك گوسفند كفاره باید قربانی كند و اگر صید در حرم باشد با ید دو گوسفند قربانی كند ". " اگر جوجه ای در حل بكشد قربانی ، یك بره از شیر گرفته است؛ ولی قیمت آن جوجه بر او واجب نیست.اما اگر جوجه ای در حرم بكشد كفاره اش یك گوسفند و قیمت جوجه می باشد ".
اگر صید از حیوانات وحشی چون الاغ وحشی باشد باید یك گاو قربانی و اگر صید شترمرغ باشد یك شتر قربانی كند .
كفاره كشتن صید بر فرد عالم و جاهل مساوی است .
در صورتی كه محرم عمداً صید را بكشد گناه كرده ولی چنانچه به اشتباه صید را شكار نموده چیزی بر او نیست.
كفاره فرد حر برخودش واجب و كفاره غلام بر مولای او واجب است .
برصغیر كفاره نیست ولی كبیر كفاره بر او واجب است .
شخصی كه از شكار پشیمان شود پس از كفاره عقاب اخروی ندارد ولی آنكه بر كشتن صید اصرار ورزد عذاب اخروی گریبانگیر او می شود .

الارشاد ،ص 319 - موسوعة الامام الجواد (ع)، ج2، ص 408 .

 

حلال و حرام شدن زن

مامون پس از شنیدن پاسخهای حضرت (ع) در خصوص مسئله شكار و تشویق وی در مقابل حضار رو به امام جواد (ع) كرد و گفت:
احسنت ،یا ابا جعفر خداوند به تو خیر عطا كند ، اگر صلاح می دانید شما نیز از یحیی بن اكثم سؤالی بپرسید .
امام (ع) رو به یحیی بن اكثم كرد و فرمود : پرسش نمایم ؟
یحیی گفت : فدایت شوم اختیار با شماست . اگر توانائی پاسخگویی داشتم پاسخ می دهم و اگر نه پاسخ آنرا از شما خواهم آموخت .
امام فرمودند :چه می گویی در باره این مسئله :
در اول روز نگاه مردی به زنی حرام بود ،چون آفتاب بالا آمد همان زن بر او حلال شد ، ظهر كه شد بر او حرام گردید ، به موقع عصر بر او حلال شد ، چون آفتاب غروب كرد ،حرام گشت ، در زمان عشاء حلال شد ، در نیمه شب حرام گردید ، و چون فجر طلوع كرد بر او حلال شد .
این چگونه می شود و علت حلال و حرام شدن چیست ؟
یحیی بن اكثم در تحیر گفت : به خدا سوگند من پاسخ این مسئله را نمی دانم، پاسخ آن را بفرمائید تا بیاموزم .
حضرت جواد (ع) فرمودند : این زن كنیزی است و آن مرد اجنبی و نامحرم - به جهت نامحرم بودن - نگاه وی در صبح بر آن زن حرام بود .آفتاب كه بالا آمد كنیز را خریداری كرد . و بر آن مرد حلال شد .
ظهر كنیز را آزاد كرد ،بر او حرام شد . عصر وی را به تزویج خود درآورد ،حلال شد .
موقع غروب به سبب ظهار - مسئله ای كه مرد به زن خود بگوید پشت تو نظیر پشت مادر من است - بر او حرام شد .
زمان عشاء كفاره ظهار را داد ،حلال شد . نصف شب آن زن را طلاق داد حرام شد در طلوع فجر رجوع كرد آن زن بر او حلال شد .
در این هنگام مامون رو به حاضران مجلس كرد و گفت :
آیا در میان شما كسی یافت می شود كه این مسئله را چنین پاسخ دهد ؟ 
همه گفتند نه والله ،امیرالمؤمنین به رای خود آگاهتر است .آنگاه مامون گفت : وای بر شما ، اهل بیت در میان مردم از نظر فضل و كمال بی همتا و ممتازند و كمی سن مانع فضیلت آنها بر سایر مردم نمی شود .

تحف العقول ،ص454 - بحارالانوار ،ج10، ص 385 - وسائل الشیعة ،ج22،ص265
- موسوعة الامام الجواد(ع) ،ج2 ، ص406 .

 

حد سارق

زرقان دوست صمیمی بن ابی داود نقل می كند كه : روزی بن ابی داود در حالی كه اندوه و حزن بر چهره اش نمایان بود از نزد معتصم باز می گشت . از وی علت حزنش را جویا شدم ، كه او گفت : 
امروز آرزو كردم كه كاش بیست سال قبل مرده بودم . به او گفتم به چه دلیل ؟ 
گفت : به خاطر اینكه امروز ابی جعفر محمد بن علی بن موسی (ع) نزد امیرالمؤمنین خود را تثبیت كرد . 
گفتم : چگونه ؟
گفت : دزدی به سرقتش اعتراف كرده بود و خلیفه هم برای روشن شدن مسئله و اجرای حد بروی ،فقها را در مجلس جمع كرد و محمد بن علی را نیز دعوت نمود .
از ما سؤال كرد :از كجا دست دزد واجب است قطع شود ؟
من گفتم : از مچ دست .
خلیفه گفت : به چه دلیل ؟
گفتم : برای اینكه دست همان انگشتان و كف دست تا مچ است و بدین خاطر از خداوند سبحان در باره تیمم می فرمایند " فاغسلوا وجوهكم و ایدیكم الی المرافق وامسحوا برؤسكم و ارجلكم الی الكعبین. "
مائده / 6 
در خصوص این فتوی برخی از فقها در مجلس با من همراه شدند .
برخی نیز گفتند :قطع دست از آرنج واجب است .
خلیفه از آنان علتش را پرسید . گفتند : چون خداوند در قرآن می فرماید : " وایدیكم الی المرافق " واین دلالت دست از نوك انگشتان تا مرفق و آرنج است .
ابن ابی داود ادامه داد : سپس خلیفه رو به امام جواد (ع) كرد و گفت :
ای ابا جعفر نظر تو در باره این موضوع چیست ؟
ابا جعفر گفت : ای خلیفه این جماعت در این باره نظر دادند .
مامون گفت : رای آنها را نادیده بگیر ، رای خود را بیان كن .
او گفت : ای خلیفه مرا معاف كن .
خلیفه گفت : تورا به خدا سوگند می دهم كه نظر و رای خود را بیان كنی .
ابا جعفر گفت: حال كه سوگند دادی ، می گویم .
تمام اقوال بیان شده ، اشتباه است . در دین وسنت واجب است دست از نقطه پیوند استخوانها ، انگشتان قطع و كف دست به حال خود باقی بماند.
خلیفه گفت : دلیلش چیست ؟ 
اباجعفر گفت : این سخن رسول اكرم (ص) كه فرمود : سجده بر هفت عضو واجب است .
پیشانی ، دو دست ، دو زانو و دو پا ، پس اگر دستش از مچ و یا آرنج بریده شود برای دزد دستی باقی نمی ماند تا با آن سجده كند و خدای متعال می فرمایند " و ان المساجد لله"
جن/ 18 " مسجدها از آن خداوند است " یعنی اعضای هفت گانه سجده و مسجد از خدایند و آنچه از آن خداست قطع نمی شود .
ابن ابی داود گوید :معتصم از این حكم خوشش آمد و آن را پذیرفت و دستور داد تا دست دزد را از مفصل انگشتان دست قطع كنند نه كف دست.
ابن ابی داود می گوید : در آن لحظه گویی برای من قیامتی برپا شد و آرزو كردم كاش زنده نبودم .
ابن ابی داود می گوید: پس از سه روز به نزد معتصم رفتم و به او گفتم :همانا خیرخواهی برای امیرالمؤمنین بر من واجب است . هرچند كه بدانم به سبب آن بر آتش داخل شوم.
خلیفه گفت : این خیر خواهی چیست ؟ 
گفتم : وقتی امیرالمؤمنین فقها رعیت و دانشمندان آنها را برای امری از امور دین در مجلس خویش گرد هم می آورد،از آنها در باره حكمی پرسش می كند و آنان نیز آنچه می دانند بر زبان می رانند ، در حالی كه در مجلس خلیفه ، خاندان او ، فرماندهان ، وزراء و كاتبان حضور دارند. سخنان مجلس خلیفه به گوش مردم می رسد و آنان پی می برند كه خلیفه به خاطر فتوی و قول مردی كه عده ای از این امت به امامت وی قائل هستند و ادعا می كنند ،كه او " امام جواد (ع) " به مقام خلافت سزاوارتر است ، قول و فتوای همه را كنار می زند ،حكم او را بر حكم فقها ترجیح می دهد ، این چه عواقبی را در پی خواهد داشت ؟ 
بن ابی داود گفت : در این لحظه رنگ خلیفه به خاطر آنچه به وی تذكر داده بودم تغییر كرد و گفت : خداوند به خاطر این خیر خواهی به تو جزای خیر عطا كند .
چهار روز پس از این واقعه حضرت به شهادت رسید ... 

تفسیرالعیاشی ،ج1،ص319 - موسوعه الامام الجواد (ع) ،ج2،ص 410 - بحار الانوار ،ج 50 ، ص 5 -7

 

یگانگی و درك خداوند سبحان

داود بن قاسم بن اسحاق بن عبدالله جعفر ،معروف به ابو هاشم جعفری نوه پنجم جعفر بن ابی طالب معروف به جعفر طیار، از اصحاب بزرگ ، چهار امام است . وی محضر امام رضا (ع) ،امام جواد (ع) ، امام هادی (ع) و امام حسن عسكری (ع) را درك كرد و به حضور مقدس امام زمان (عج) نیز نایل شد . ابو هاشم می گوید : به امام جواد (ع) عرض كردم :خداوند می فرماید " قل هو الله احد " احد به چه معناست ؟

حضرت فرمود: احد یعنی كسی كه همه صفات وحدانیت در او جمع است .حضرت ادامه داد: " آیا آیه دیگر قرآن را شنیده ای كه خداوند می فرماید : اگر از این كافران مشرك بپرسی آسمانها و زمین را چه كسی آفریده است ؟ و خورشید و ماه در تسخیر كیست ؟ به یقین آنان می گویند ، خدا ".

آیا پس از این نیز می توان شریكی برای خداوند تصور كرد ؟

ابو هاشم نقل می كند از حضرت پرسیدم : معنای آیه دیگر قرآن كه ، او را هیچ چشمی درك نمی كند و حال آنكه او بینندگان را مشاهده می كند، چیست؟

حضرت جواد (ع) فرمود : ای ابو هاشم ، دقیق تر از ادراك چشمها ، ادراك دلهاست . در حال حاضر تو می توانی در خاطر و ذهن خود " سند " و "هند" و شهرهای دیگررا كه نرفته ای مجسم كنی در حالی كه مشاهده آنها با چشم برای تو مقدور نیست .

خداوند را با چشم دلها نمی توان درك كرد تا چه رسد به درك و مشاهده آن با چشم ( سر).

اصول كافی ، ج 1 ،ص98 � الامام الجواد (ع) من المهد الی اللحد،ص172 � الاحتجاج ، ج2 ، ص238 . 

 

مجازات راهزنان

داود بن قاسم بن اسحاق بن عبدالله جعفر ،معروف به ابو هاشم جعفری نوه پنجم جعفر بن ابی طالب معروف به جعفر طیّار، از اصحاب بزرگ ، چهار امام است . وی محضر امام رضا (ع) ،امام جواد (ع) ، امام هادی (ع) و امام حسن عسكری (ع) را درك كرد و به حضور مقدس امام زمان (عج) نیز نایل شد . ابو هاشم می گوید : به امام جواد (ع) عرض كردم :خداوند می فرماید " قل هو الله احد " احد به چه معناست ؟
حضرت فرمود: احد یعنی كسی كه همه صفات وحدانیت در


طبقه بندی:
مختصری از زندگی امام جواد (ع)،

[ سه شنبه 20 آذر 1386 ] [ 11:12 ق.ظ ] [ سرجامه ]
درباره وبلاگ

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام

بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

نویسندگان
موضوعات وب
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

فال انبیاء


كد ماوس