تبلیغات
بوی جوی مولیان

بوی جوی مولیان

شرایط کمال ایمان ومعیارهای ارزیابی آن

 

 

ایمان درجات متفاوت دارد وهرکس به اندازه ی ظرفیت وجودی خویش درجات آنرا طی می کند حضرت علیه السلام دربرخی سخنان خویش به این مراتب اشاراتی داشته اند.

 

1- امیرالمؤمنین علیه السلام درخطبه ی 113 بعد از حمد وستایش خداوند متعال می فرمایند :

 

ونؤمن به ایمان من عاین الغیوب ووقف علی الموعود ، ایمانا نفی اخلاصه الشرک ویقینه الشک 1

وبه او ایمان می آوریم ومی گرویم مانند ایمان کسیکه پنهانیها (سکرات وسختی های مرگ وسئوال قبر وحساب ودادرسی قیامت ومانند اینها) را آشکارا دیده وبه آنچه که وعده داده شده (بهشت جاودانی برای پرهیزکاران وآتش سوزان همیشگی برای گنهکاران) آگاه گردیده است .ایمانی که با اخلاص شرک را زدوده ویقین وباور آن شک وتردید را ازبین می برد .

 

2- همچنین درخطبه ی 206 حضرت علیه السلام خداوند متعال را به خاطر نعماتی که به ایشان داده است سپاس می گویند وازجمله ی این نعمتها ایمان محکم واستوار خویش را برمی شمرند:

الحمد لله الذی لم یصبح بی میتا ولا سقیما .... ولا مستوحشا من ایمانی...

سپاس خدایی را سزاست که شبم را صبح نموده درحالی که نمرده ام ونه بیمارم ... ونه از ایمانم نگرانم ...

 

ابن ابی الحدید درشرح این عبارت می نویسد : یعنی هیچ شکی درایمانم ندارم زیرا شک درچیزی باعث نگران شدن درآن می شود. 2

 

مسلم است که این مقام بسیار سخت نصیب انسان می شود وبسیاری از مؤمنین به نهایت یقین نرسیده اند تا هیچ شکی درایمانشان نباشد.این درجه ازایمان جزء برترین درجات آن است چون همانگونه که قبلا هم ذکر شد یقین مؤمنین را به بالاترین درجات معنوی می رساند .

 

3- حضرت علی علیه السلام درنامه ای به حارث همدانی پس از برشمردن وظائف او به عنوان کارگزار حکومتی به بیان صفات مؤمنین پرداخته می فرمایند :

 

واعلم ان افضل المؤمنین افضلهم تقدمة من نفسه واهله وماله 3

وبدان بهترین مؤمنان آن بود که جان وخاندان ومال خود را درراه خدا پیشاپیش تقدیم کند.

 ...

شرایط کمال ایمان ومعیارهای ارزیابی آن

 

 

ایمان درجات متفاوت دارد وهرکس به اندازه ی ظرفیت وجودی خویش درجات آنرا طی می کند حضرت علیه السلام دربرخی سخنان خویش به این مراتب اشاراتی داشته اند.

 

1- امیرالمؤمنین علیه السلام درخطبه ی 113 بعد از حمد وستایش خداوند متعال می فرمایند :

 

ونؤمن به ایمان من عاین الغیوب ووقف علی الموعود ، ایمانا نفی اخلاصه الشرک ویقینه الشک 1

وبه او ایمان می آوریم ومی گرویم مانند ایمان کسیکه پنهانیها (سکرات وسختی های مرگ وسئوال قبر وحساب ودادرسی قیامت ومانند اینها) را آشکارا دیده وبه آنچه که وعده داده شده (بهشت جاودانی برای پرهیزکاران وآتش سوزان همیشگی برای گنهکاران) آگاه گردیده است .ایمانی که با اخلاص شرک را زدوده ویقین وباور آن شک وتردید را ازبین می برد .

 

2- همچنین درخطبه ی 206 حضرت علیه السلام خداوند متعال را به خاطر نعماتی که به ایشان داده است سپاس می گویند وازجمله ی این نعمتها ایمان محکم واستوار خویش را برمی شمرند:

الحمد لله الذی لم یصبح بی میتا ولا سقیما .... ولا مستوحشا من ایمانی...

سپاس خدایی را سزاست که شبم را صبح نموده درحالی که نمرده ام ونه بیمارم ... ونه از ایمانم نگرانم ...

 

ابن ابی الحدید درشرح این عبارت می نویسد : یعنی هیچ شکی درایمانم ندارم زیرا شک درچیزی باعث نگران شدن درآن می شود. 2

 

مسلم است که این مقام بسیار سخت نصیب انسان می شود وبسیاری از مؤمنین به نهایت یقین نرسیده اند تا هیچ شکی درایمانشان نباشد.این درجه ازایمان جزء برترین درجات آن است چون همانگونه که قبلا هم ذکر شد یقین مؤمنین را به بالاترین درجات معنوی می رساند .

 

3- حضرت علی علیه السلام درنامه ای به حارث همدانی پس از برشمردن وظائف او به عنوان کارگزار حکومتی به بیان صفات مؤمنین پرداخته می فرمایند :

 

واعلم ان افضل المؤمنین افضلهم تقدمة من نفسه واهله وماله 3

وبدان بهترین مؤمنان آن بود که جان وخاندان ومال خود را درراه خدا پیشاپیش تقدیم کند.

 

مضمون سخنان ابن ابی الحدید درشرح این نامه این است :

«منظوراز «تقدمه »انفاق است انفاق مالی یعنی ازآن ،درمسیر نیکوکاری واعمال خیر استفاده کرده وببخشیم ومنظور از انفاق درنفس واهل خود تقدیم کردن آنها درجهاد فی سبیل ا... است .

 

می شود عبارت «تقدمةمن نفسه » را به شفاعتی نیکو از شخصی نزد سلطان یا اصلاح بین دومتخاصم یا چیزهایی مثل آن معنا کرد وانفاق دراهل خود یعنی آنها را درمسیر عبادت خداوند به مشقت بیندازد مثلا زن وفرزندش را به حج بفرستد یا اگر فرزندش گناهی مرتکب شد او را به نحوی ادب کند وجلوی این کارش را بگیرد ویا درصورت لزوم براو حد جاری سازد ومثل اینها .4

 

4- مرحوم محمد دشتی درفهرست موضوعی خویش از نهج البلاغه حکمت 227 را درذیل عنوان مراحل کمال ایمان قرار داده اند. امیرالمؤمنین علیه السلام دراین حکمت می فرمایند:

الایمان معرفة بالقلب واقرار باللسان وعمل بالارکان

ایمان برشناخت با قلب واقرار با زبان وعمل با اعضاءوجوارح استواراست

 

براین اساس می توان گفت «ایمان کامل یعنی از مرحله ی معرفت قلبی به اجرا کردن فرامین الهی برسیم » یعنی از مرحله ی علم به مرتبه ی عمل بیائیم . حضرت علیه السلام درخطبه ی 176 به حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه واله اشاره می کنند که درمورد استواری ایمان می فرمایند:

 

«لا یستقیم ایمان عبد حتی یستقیم قلبه ولا یستقیم قلبه حتی یستقیم لسانه »

ایمان بنده ای استوار نگردد تا دل او استوار نشود ودل استوار نگردد تا زبان استوار نشود.

 

5- درپایان بازهم عبارتی از نهج البلاغه را می آوریم که امیرالمؤمنین علیه السلام درآن به توصیف ایمانی خویش نسبت به خداوند متعال پرداخته ایشان درخطبه ی 182 می فرمایند :

ونؤمن به ایمان من رجاه موقنا واناب الیه مومنا وخنع له مذعنا واخلص له موحدا وعظمه ممجدا ولاذ به راغبا مجتهدا

به او ایمان می آوریم ایمان کسی که با یقین به او امیدوار است وبا اعتقاد خالص به او توجه دارد وبا ایمانی پاک دربرابرش کرنش می کند وبا اخلاص به یگانگی او اعتقاد دارد وبا ستایش فراوان خدا را بزرگ می شمرد وبا رغبت وتلاش به او پناهنده می شود .5

 

دراینجا تنها می توان گفت از این سخن امیرالمؤمنین علیه السلام فهمیده می شود که ایمان درجات دارد اما اینکه این درجه از ایمان کدامین مرحله ی آن است یا اینکه معنای کلمات نورانی حضرت دراین عبارات واقعا چیست مثلا واژه ی «مؤمنا» درجمله ی دوم به چه معنایی است ومنظور از آن چه درجه ای از ایمان است هم از قدرت فهم ودرک اینجانب فراتر است وهم این تحقیق قابلیت گنجایش این بحث عمیق ومفصل را ندارد .

 

 

آفات ایمان: 

همانطور که ایمان برای انسان خوشبختی وسعادت دنیا وآخرت را به همراه می آورد اگر دچار آفات شود منجر به سقوط درخواهد گشت هرچقدر ایمان فرد بالاتر ودردرجه ی برتری قرار داشته باشد سقوط او ازآن درجه ضرباتی مهلک تر وهلاکتی آشکارتر را درپی خواهد داشت .

 

به راستی کدامیک از ما می تواند اطمینان داشته باشد که بعد از صعود به دامنه ی ایمان ویا حتی رسیدن به قله ی آن خطر سقوط اورا تهدید نخواهد کرد . داستانها وروایات زیادی دردست است که این خوف را هیچگاه از دل مؤمنین نخواهد برد.داستان رانده شدن شیطان با حدود شش هزارسال عبادت درس بزرگی است که باید همیشه پیش چشمان راهیان قله ی ایمان قرار داشته باشد به خصوص اینکه خود شیطان همیشه درکمین نشسته است تا دیگران را به سرنوشت شوم خود دچار ساخته وآنها را درورطه ی هلاکت بیفکند .

 

وقتی چنین نعمت بزرگی نصیب انسان گشت وخداوند اورا درمسیر هدایت قرارداد بزرگترین وظیفه ی او باید حفظ این مقام وارتقای آن باشد تا دراین مسیر دچار آفات ایمان نگردد.

 

امیرالمؤمنین علیه السلام دربعضی از سخنان خویش به این بلاها اشاراتی داشته اند که ذکر برخی ازآنها بسیار مفید خواهد بود . آفاتی که باید از آنها دوری جست بدین شرح است :

 

دوستان هوس زده: 

حضرت علی علیه السلام دراین باره می فرمایند:

واعلموا ان یسیر الریاءالشرک ومجالسة اهل الهوی منساة للایمان ومخضرة للشیطان

وبدانید که اندک ریا وخودنمایی (درعبادت ) شرک است (زیرا هرکه درعبادت خدا، دیگری را درنظر داشته باشد ،البته اورا شریک خدا دانسته ) وهمنشینی با هواپرستان باعث فراموشی ایمان وحضور شیطان است .6

 

دوستان همیشه نقش مؤثری دریکدیگر دارند. اگر همنشین انسان فردی خدا شناس مؤمن وبا تقوا بود رفیق وهمدم خویش را هم به راه مستقیم هدایت می کند وبرعکس اگر با فرد هوس باز وغافلی مجالست داشته باشیم دیر یا زود ماراهم به جرگه ی غفلت زدگان خواهد کشید وضربه ی خطرناکی به ایمان ما خواهد زد. پیامبراکرم صلی الله علیه واله دراین باره می فرمایند:

المرءعلی دین خلیله وقرینه

فرد پیرودین وآیین دوست وهمنشین خود می باشد

 

اگر فرد مؤمن هم درمعرض نفسهای آلوده ی غافلان واز خدا بی خبران قرار گیرد به هراندازه که ایمان او سست باشد لغزش او بیشتر وسقوط او نزدیک تر است وشیطان که خود دراین مسیر جزء اسفل السافلین ها گشته است سوگند خورده است که مؤمنین را از این راه منحرف سازد ودوستان هوس زده یکی از راههای اغفال است که شیطان از طریق آن تا به حال افراد زیادی را به دام انداخته است دراین مسیر فقط باید به خداوند متعال پناه برد که تنها اوست که به یاری مؤمنین شتافته آنها را ازاین لغزشگاهها نجات می دهد.

ولولا فضل الله علیکم ورحمته لاتبعتم الشیطان الا قلیلا 7

واگر فضل ورحمت خداوند برشما نبود مسلما به جزعده ی اندکی ازشما همگی از شیطان پیروی می کردید .

 

مؤمنان تنها باید ازهمکیشان خود دوست بگیرند وکافران جز ضلالت وگمراهی سودی برای دوستان خود نخواهند داشت خداوند هم دربسیاری از آیات مؤمنین را ازاینکه کافران ومنافقان دوستی گزینند نهی کرده است به عنوان نمونه درسوره ی مبارکه آل عمران آیه ی 8 می فرماید:

 

لایتخذ المؤمنون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین

مؤمنان نباید به جای اهل ایمان کافران را دوست گیرند

 

ویا مثلا درآیه ی 57 ازسوره مبارکه مائده می فرماید:

یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الذین دینکم هزوا ولعبا من الذین اوتواالکتاب من قبلکم والکفار اولیاء

ای کسانیکه ایمان آوردید اهل کتاب را که دین شما را به مسخره وبازی می گیرند ونیز کافران را به دوستی برمگزینید...

 

خداوند متعال ،شیاطین وهم دستان آنان را دوستان کسانی غیر از مؤمنین قرارداده است.

انا جعلنا الشیاطین اولیاءللذین لایؤمنون 8

 

 

دروغ:

یکی دیگر از چیزهایی که به ایمان مؤمنین صدمه می زند دروغ گویی است . همانطور که قبلا هم اشاره شد راستگویی یکی از صفات برتر مؤمنین است ت. هرچقدر انسان از راستگویی دورشود وبه دروغ نزدیک گردد به همان میزان ایمان خویش را از دست داده است .

 

امیرالمؤمنین علیه السلام درمورد این آفت می فرمایند :

جانبوا الکذب ،فانه مجانب للایمان ،الصادق علی منجاة وکرامة والکاذب علی شرف مهواة ومهانة 9

ازدروغ دوری کنید که آن از ایمان دور است راستگو مشرف به نجات ورهایی ورستگاری است ودروغگو برجای بلندی است که نزدیک به افتادن درگودال هلاکت وذلت وخواری است.

 

درقران کریم هم دربسیاری از آیات ، علت نزول عذاب براقوام مختلف ،دروغگویی آنها نسبت به آیات الهی نام برده شده است آنها نشانه های پروردگاررا مسخره کرده وتکذیب می نمودند :

 

کذبت قوم نوح المرسلین 10

کذبت عاد المرسلین 11

کذبت ثمود المرسلین 12

و...

 

دربسیاری از آیات هم صفت مذموم کذب به کافران نسبت داده شده است ازجمله :

 

والذین کفرواوکذبوابآیاتنا اولئک اصحاب النارهم فیها خالدون13

والذین کفروا وکذبوا بآیاتنا اولئک اصحاب الجحیم 14

 

ویا درآیه ای دیگر ،صراحتا کافران را تکذیب کننده نامیده است وفرموده :

بل الذین کفروا فی تکذیب 15

 

کذب یکی از آفات بزرگی است که نعمت هدایت را از انسان دور می سازد وبنابراین مؤمنین که درصراط مستقیم گام برمی دارند باید بسیار مراقب این بلا باشند تا از راه راست منحرف نگشته واز نعمت هدایت محروم نگردند :

ان الله لایهدی من هو کاذب کفار16

 

 

حسد:

یکی دیگر از آفات بسیار تخریب کننده ی ایمان حسادت است که به فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام همانطور که آتش چوب را می سوزاند حسدهم ایمان را می سوزاند وازبین می برد :

ولا تحاسدوا فان الحسد یأکل الایمان کما تأکل النار الحطب 17

به راستی چرا حسد اینچنین تأثیری برروی ایمان دارد ؟

 

پاسخ این سئوال را باید درارتباط حسد وپایه های ایمان جستجوکرد .

 

باید بدانیم حسد چگونه با ایمان منافات دارد از طرفی باید ابتدا معنای حسد را بدانیم :

 

معنای حسد درالمنجد اینگونه نوشته شده است :

 

حسد فلانا نعمته ای تمنی زوال نعمته وتحولها الیه 18

وازطرف دیگر دانستیم که پایه های ایمان چهار چیز است : صبر، یقین ، عدل وجهاد

 

شخصی که نسبت به متعلقات دیگران حسادت می ورزد وآرزوی داشتن نعمات ملحق شده به آنان را دارد چگونه می تواند صبور باشد .زیرا دانستیم که یکی از پایه های صبر زهد است به معنای بی اعتنایی . درحالیکه شخص حسود مشخصه ی اصلی او تمنی وآرزوی رسیدن به مایملک یا هرچیز دیگر دردست افراد است که مایه ی برتری آنها گشته است . شخص زاهد نسبت به تمامی ثروتهای جهان واموال فانی آن ذره ای حساسیت نشان نمی دهد درحالیکه حسادت ریشه درحب این دنیای فانی دارد.

 

مؤمن به یقین رسیده است آنهم بواسطه ی ژرف اندیشی ورسیدن به نهایت حکمت خلقت پروردگار اما شخص حسود آنقدر درگیر تفکرات پوچ وواهی است وآنقدر نگران آن است که دیگران به نعمات بیشتری دست یابند وچرا او به مقام آنان نمی رسد که دیگر فرصت وفکری آزاد برای اندیشیدن به عمق حکمت اشیاء یا عبرت گرفتن از گذشتگان وتأمل دراعمال آنان را نخواهد داشت . پس شخص حسود مطمئنا به یقین نخواهد رسید چون تا وقتی این حس مذموم دراوست پایه های یقین دراو ایجاد نخواهد گشت.              

 

شخص با ایمان به عدل می گراید وجز حق بر زبان او جاری نمی شود زیرا آنقدر حلیم است که غضب یا حس عطوفت او درارائه ی حکم صحیح هیچگاه تأثیر نخواهد گذاشت ولی کسی که حسادت دروجود او رخنه کرده است مطمئنا از هر فرصتی برای سرکوبی نمودن شخصی که نسبت به او حسادت می ورزد استفاده می کند تا زمینه ی نابود ساختن اموال ومایملک او ویا هرچیز دیگری را که موجب برتری او نسبت به اطرافیان شده است به وجود آورد حال چگونه می تواند جز حق نگوید وملاحظه ی هیچ حس وانگیزه ای دردرون خویش را نکند چگونه می تواند حلم پیشه سازد ؟ از طرف دیگر پایه های دیگر عدالت عمیق شدن دو تفکر وفهم و رسیدن به عمق دانش است که قبلا هم بحث آن گذشت که شخص حسود فرصت این کار را پیدا نخواهد کرد .

 

پایه ی دیگر ایمان جهاد درراه خدا ست ودانستیم که از جمله پایه های آن دشمن داشتن فاسقان است .برای اینکه بتوان با دشمنان اسلام جنگید اول باید درقلب خویش دوستی دوستان خدا ودشمنی دشمنان او را پروراند درحالیکه حسادت یک بلا وآفت برای دوستی است امیر المؤمنین علیه السلام درحکمت 218 می فرمایند:

 

حسد الصدیق من سقم المودة

حسادت بردوست ازآفات دوستی است

 

اگر شخصی نسبت به دوستان خویش حسادت ورزدرشته ی مودت بین خود ودیگران را بریده است .دیگر نوعی دشمنی بین آن دو برقرار می شود حال اگر درجامعه ی مؤمنین شخصی نسبت به اهل ایمان حسادت ورزد چگونه می تواند دوستی ومحبت آنان را دردل داشته باشد؟ شخص حسود حتی دربرخی موارد نسبت به دوست خود سوء قصد نشان می دهد ویا به کشتن او اقدام می کند همچون قابیل که نسبت به برادر خود حسادت ورزید واورا کشت .

 

حضرت علی علیه السلام درخطبه ی 192 نهج البلاغه به همین نکته اشاره کرده وعلت کشته شدن هابیل توسط برادرش را حسادت قابیل می دانند بنابراین شخص حسود هرگز نمی تواند مجاهدتی درراه حق داشته باشد ،زیرا اولین درجه ی جهاد که بدون آن قلب فرد واژگون می گردد ودوستان خدا را دشمن ودشمنان اورا دوست می گیرد درقلب او ایجاد نشده است .

 

با تحلیل کوتاهی که دربالا صورت گرفت به این نتیجه می رسیم که شخص حسود نمی تواند مؤمن گردد یعنی ابتداء قادربه پذیرفتن ایمان نیست . اما شخص مؤمن که به درجه ای ازایمان دست یافته است ،اگر قبلا به آفت حسادت گردد ایمانش کم کم از بین می رود همانگونه که آتش به کندی با عث نابودی چوب وخاکستر شدن آن می شود زیرا به مرور زمان فرد مؤمن دچار نوعی شرک افعالی می شود بهتر است این مطلب را با استفاده از آیه ای از قران توضیح دهیم :

 

خداوند درآیه ی 32 از سوره ی مبارکه ی نساء می فرماید :

 

ولا تتمنوا ما فضل الله به بعضکم علی بعض للرجال نصیب مما اکتسبوا وللنساء مما اکتسبن واسئلوا الله من فضله ان الله کان بکل شیء علیما

وچیزی را که خداوند بدان بعضی از شما را بردیگری برتری بخشیده است آرزو نکنید مردان را از کار وکردار خویش بهره ای وزنان را نیز از کار وکردار خویش بهره ای معین است و(هرچه خواهید )از فضل الهی بخواهید وخداوند از همه چیز آگاه است .

 

خداوند تبارک وتعالی دراین آیه ی شریفه چندین نکته درمورد حسادت بیان فرموده است :

اول اینکه خداوند تأکید می کند که چیزهایی که به دیگران داده شده ومایه ی برتری آنان بردیگر افراد شده است فضل خداوند وکاری الهی است وعلت نهایی واصلی برای برتری داشتن فردی بردیگران عنایت خداوندی است .

 

دوم اینکه این عنایت به واسطه ی سعی وتلاش خود مردان وزنان بوده است یعنی اگر آنها خودکوششی نمی کردند مسلما فضل خداوند شامل حال آنان نمی شد وبه این برتری دست نمی یافتند (اراده ی خداوند درطول اراده ی آنهاست )

 

وسوم اینکه برتری آنان نباید موجب حسادت شما گردد اگر شما هم می خواهید به مقام آنها برسید باید با سعی وتلاش خود از خداوند درخواست این فضل را بنمائید وحسادت برای شما هیچ ثمره ای نخواهد داشت .

 

بنابراین می توان نتیجه گرفت که شخص حسود دست الهی را درتحولات جامعه ی بشری نمی بیند از این رو می توان گفت نوعی شرک افعالی داشته وبه همین دلیل از صراط ایمان دور می گردد . او هرچه حسادت بیشتری بورزد به همان نسبت به کسالت بیشتری روی می آورد ، زیرا سعی وتلاش خویش را دررسیدن به برتری بی فایده دانسته وبه همان میزان نشاط را که یکی از مشخصات اصلی مؤمنین است ،ازدست می دهد به همین منوال دیگر صفات اخلاقی خویش ،ازجمله صبر ، عدالت و.... را از دست خواهد داد واگر ازمسیر تدریجی سقوط برنگردد ودوباره راه را پیدا نکند واز عاقبت شوم این صفت آگاه شده ولی عبرت نگیرد ،بکلی راه ایمان را گم کرده ودربیابان غفلت از یاد خدا سرگردان خواهد گشت

 

 

ظلم وستم: 

یکی دیگر از آفات ایمان ودین مؤمن ، ظلم وتجاوز به دیگران است امیرالمؤمنین علیه السلام درنامه ای به معاویه می فرمایند :

 

فان البغی والزور یوتغان بالمرء فی دینه ودنیاه 19

پس ستمگری ودروغگویی ،شخص را دردین ودنیایش تباه می گرداند .

 

 

حرف آخر:

آنچه دراینجا به پایان رسید ،تحقیقی مجمل بود راجع به انعکاس موضوع ایمان ودرمقابل آن کفر ، درنهج البلاغه .

 

همانطور که ملاحظه فرمودید ، درسخنان حضرت علیه السلام بیشتر راجع به موضوع ایمان وشاخه های آن،ازقبیل تعریف آن ، خصوصیات اهل ایمان ،آفات ایمان و.... بحث شده بود ودرمورد کفر وشاخه های آن مهمترین قسمت همان بخش پایانی حکمت 31 بود که شرح نسبتا جامع وکامل آن ، خود تحقیقی جداگانه می طلبد ومادراینجا تنها به یک شرح اکتفا نموده وبررسی بیشتر راجع به این موضوع مهم را به وقتی دیگر ودرتحقیقی جداگانه موکول نمودیم.

 

البته چون کفر نقطه ی مقابل ایمان است هر چه بیشتر راجع به ایمان بدانیم به همان میزان یا کمتر راجع به کفر شناخت پیدا خواهیم نمود ولی نتیجتا می توان گفت این تحقیق بیشتر برمدار ایمان دور می زد تا کفر .

 

امیداست این بحث توانسته باشد جرقه ای را دردل خوانندگان روشن سازد تا این سئوال درذهن انسان بیاید که به راستی ما چقدر به الگوی «انسان مؤمن » که حضرت علیه السلام درنهج البلاغه ارائه داده اند نزدیک هستیم ؟

 

بخشی از تحقیق ایمان وکفر درنهج البلاغه

زیر نظر جناب آقای دکتر رحماندوست

تهیه کننده فاطمه مولودی(کارشناسی علوم قران وحدیث )


 پی نوشت:

 

1- نهج البلاغه فیض الاسلام / خطبه 114 نهج البلاغه صبحی صالح

2-شرح نهج البلاغه / ابن ابی الحدید/ ج 11/ ص 85

3-نامه 69/ نهج البلاغه صبحی صالح

4-رک به شرح نهج البلاغه / ابن ابی الحدید/ ج 18/ ص 48

5-ترجمه نهج البلاغه / محمد دشتی / ص 345

6-ترجمه وشرح نهج البلاغه فیض الاسلام / خطبه 85/ ص 208

7-سوره مبارکه نساء/ آیه 83

8- سوره اعراف /آیه 27

9-خطبه 85/ فیض الاسلام

10-سوره شعراء /آیه 105

11-همان /آیه 123

12-همان /آیه141

13-سوره بقره / آیه 39

14-سوره مائده / آیه 86

15-سوره بروج / آیه 19

16-سوره زمر/ آیه 3

17-خطبه 85/ نهج البلاغه فیض الاسلام

18-المنجد / ص 133

19- نامه 48/ نهج البلاغه فیض الاسلام




طبقه بندی: معارف(عقاید)،
[ جمعه 16 آذر 1386 ] [ 06:12 ق.ظ ] [ سرجامه ]
درباره وبلاگ

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام

بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

نویسندگان
موضوعات وب
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

فال انبیاء


كد ماوس