تبلیغات
بوی جوی مولیان

بوی جوی مولیان

سیره عملى و اخلاقى امام هشتم علیه السّلام

بى گمان دیده گشودن بر آفتاب كارى ناشدنى است، چونان كه پریدن در آسمان بلند
شناخت خدایى مردان برخاسته از بوستان عترت، نه براى هر بال بشكسته اى شدنى ؛ چه آنان كه بر آفتاب دیده گشوده اند جز سایه مژگان خویش ندیده و آنها كه در آن آسمان پریده اند جز شكسته بالى خویش را نیافته اند.
با این همه شاید بتوان دیده بر پرتویى از آفتاب كه بر زاویه اى تابیده است دوخت و در آن نشانها از حقیقت نور یافت كه نور، همه یك گوهر است.
با چنین اعترافى به یكى از جنبه هاى پند آكنده حیات امام روى مى كنیم و دست كوتاه خویش را به دریاى ناشناخته كرانه «خوى ستوده امام» فرو مى بریم تا مرواریدى چند برگیریم و فراروى گذاریم:

عبادت امام
براى آنان كه بودن را مفهومى جز بنده بودن ندانند، پرستش نه یك «تكلیف»، بلكه معناى زندگى و راز جاودانگى است. در نگاه آنان خدا پرستیدن نه یك واجب است كه باید از سر گذراند و برائت ذمّه حاصل كرد، بلكه شهد شیرینى است كه باید چشید و در آن روح بودن و ماندن را یافت.
از این روى ، اگر درباره خداپرستى این گونه كسان كه امام پیشاپیش همه آنان است سخنى گفته شود سخن از «اندازه عبادت» نیست، بلكه سخن از «چگونگى » است. آنان بنده بودن را مایه افتخار، بندگى كردن را مایه سربلندى ، و سر فرود آوردن در برابر خواست آشكار و پنهان خداوند را اساس سرافرازى شمرند.
این معناى سخن هشتمین امام است كه گوید: «به بندگى خدا افتخار مى كنم».(1)

سیره عملى و اخلاقى امام هشتم علیه السّلام

بى گمان دیده گشودن بر آفتاب كارى ناشدنى است، چونان كه پریدن در آسمان بلند
شناخت خدایى مردان برخاسته از بوستان عترت، نه براى هر بال بشكسته اى شدنى ؛ چه آنان كه بر آفتاب دیده گشوده اند جز سایه مژگان خویش ندیده و آنها كه در آن آسمان پریده اند جز شكسته بالى خویش را نیافته اند.
با این همه شاید بتوان دیده بر پرتویى از آفتاب كه بر زاویه اى تابیده است دوخت و در آن نشانها از حقیقت نور یافت كه نور، همه یك گوهر است.
با چنین اعترافى به یكى از جنبه هاى پند آكنده حیات امام روى مى كنیم و دست كوتاه خویش را به دریاى ناشناخته كرانه «خوى ستوده امام» فرو مى بریم تا مرواریدى چند برگیریم و فراروى گذاریم:

عبادت امام
براى آنان كه بودن را مفهومى جز بنده بودن ندانند، پرستش نه یك «تكلیف»، بلكه معناى زندگى و راز جاودانگى است. در نگاه آنان خدا پرستیدن نه یك واجب است كه باید از سر گذراند و برائت ذمّه حاصل كرد، بلكه شهد شیرینى است كه باید چشید و در آن روح بودن و ماندن را یافت.
از این روى ، اگر درباره خداپرستى این گونه كسان كه امام پیشاپیش همه آنان است سخنى گفته شود سخن از «اندازه عبادت» نیست، بلكه سخن از «چگونگى » است. آنان بنده بودن را مایه افتخار، بندگى كردن را مایه سربلندى ، و سر فرود آوردن در برابر خواست آشكار و پنهان خداوند را اساس سرافرازى شمرند.
این معناى سخن هشتمین امام است كه گوید: «به بندگى خدا افتخار مى كنم».(1)
همین حقیقت است كه بدخواهان او را ناخواسته بر آن مى دارد كه اعتراف كنند او پرستشگرترین همه زمینیان است (2)
و در میان همه فرزندان عبّاس و على علیه السّلام بافضیلت تر، پرهیزگارتر، دیندارتر و شایسته تر از او ندیده اند.(3)
در پرتو توجّه به چنین برداشتى از مفهوم عبادت در نظر امام است كه مى توان براى خواندن هزار ركعت نماز در شبانه روز، سجده هاى طولانى پس از نماز صبح، روزه هاى مكرّر، شب زنده داریهاى پر رمز و راز و همدمى همیشگى با قرآن تفسیرى شایسته یافت،
یا به درك حقیقت این سخن نایل آمد كه كسى درباره آن حضرت مى گوید: «به خداوند سوگند مردى ندیدم كه بیش از او از خدا پروا كند، بیش از او در همه اوقات به یاد خدا باشد، و بیش از او از خدا بترسد».(4)
گوینده این سخن نه كسى از شاگردان او، بلكه فرستاده دستگاه خلافت؛ رجاء بن ابى ضحّاك است كه به عنوان گماشته مأمون به مدینه رفته است تا امام را زیرنظر گیرد و با خود به مرو برد. او در ادامه سخن خود مى گوید: «شب هنگام كه به بستر مى رفت بسیار قرآن تلاوت مى كرد، و چون بر آیه اى كه در آن یادى از بهشت یا دوزخ بود مى گذشت مى گریست و از خداوند بهشت مى خواست و از آتش به او پناه مى جست... چون ثلث آخر شب فرامى رسید از بستر برمى خاست و به تسبیح و تحمید و تهلیل و استغفار مى پرداخت. پس از آن مسواك مى كرد و سپس به نماز شب مى ایستاد. او نماز جعفر طیّار را چهار ركعت به جاى مى آورد و این ركعتها را در شمار ركعتهاى نماز شب مى آورد». (5)
امام براساس همین برداشت هماره با قرآن همدم بود و به گفته ابراهیم بن عباس حتى سخن او، پاسخهایى كه مى داد و مثلهایى كه مى آورد همه برگرفته از قرآن بود و كتاب الهى را هر سه روز یك بار ختم مى كرد.(6)
او خود در این باره فرمود: «اگر مى خواستم قرآن را در كمتر از سه روز ختم مى كردم. امّا من به هر آیه اى كه مى رسم در آن مى اندیشم و در این امر درنگ مى نمایم كه درباره چه و به چه هنگام نازل شده و بدین سبب است كه آن را در سه روز ختم مى كنم.»(7)
هم بر این اساس است كه امام هر برتریى را به تقوا مى داند و حتى به دیگران نیز حق مى دهد كه اگر بتوانند بیش از او از تقوا بهره مند شوند از او برتر باشند، چونان كه در پاسخ مردى كه سوگند یاد كرد او بهترین مردم است، فرمود: «اى مرد! سوگند مخور، برتر از من كسى است كه بیشتر تقواى خدا داشته و در برابر او فرمانبردارتر باشد. به خدا سوگند هنوز این آیه نسخ نشده است كه برترین شما پرهیزگارترین شماست.»(8)
همو در جایى دیگر نیز فرمود: «اى زید، از خدا بترس كه آنچه بدان رسیده ایم تنها به كمك تقوا میسّر شده است.»(9)
او همین تقوا، خداترسى و فرمانبرى را معیار و نشان شیعه بودن نیز مى خواند و به یكى مى گوید: «هر كدام از پیروان ما كه خدا را فرمان نبرد از ما نیست، و تو اگر از خدا فرمانبرى از ما خاندان هستى ».(10)

زهد و ساده زیستن
روشن است آن كه با خدا چنین پیوندى جانمایه دارد دیگر دل در پى جز او نمى گذارد و جز اویى به دیده وى نیاید تا دلش از آن یاد كند. آن كه خدا را یافته و سراى لقاى او را مى شناسد سراى ناپایدار كنونى را جز باتلاقى نمى داند كه هر چه به درونش نزدیكتر شوى رهایى از آن دشوارتر و مرگ و نیستى حتمى تر شود.
چنین است كه امام دنیا را سرایى آكنده از شرّ و بدى مى شمرد و از شرّ آن به خداوند پناه مى برد و راه رهایى را «زهد و پارسایى » مى بیند و مى فرماید: «به وسیله زهد و بى رغبتى به دنیا نجات از شرّ دنیا را مى جوییم».(11)
محمّد بن عباد مى گوید: «رضا علیه السّلام در تابستان بر حصیر و در زمستان بر پلاس مى نشست و جامه هاى خشن بر تن مى كرد و تنها هنگامى كه در جمع مردمان حضور مى یافت جامه رسمى مردمان مى پوشید.»
یك بار سفیان ثورى او را دید كه جامه اى از خز بر تن كرده است. او را گفت: «اى پسر پیغمبر! چه خوب بود لباس پایینتر از این مى پوشیدى !» فرمود: «دستت را پیش آر». پس دست او را به گریبان خود برد و او دید كه در زیر جامه بوریایى بیش نیست. آنگاه فرمود: «اى سفیان، آن جامه خز براى خلق و این لباس ژنده براى حضرت حق است».(12)
اباصلت هروى نیز درباره آن حضرت گوید: «او غذایى ساده و خوراكى اندك داشت».(13) امام حتى زمانى كه رسماً ولیعهد خلافت بود از همان زهد و پارسایى و ساده زیستى جدایى نداشت.
شكایتى كه یكى از كنیزان خانه از وضع رفاهى و معیشتى دارد گواه این حقیقت است. آن كنیز كه زمانى در خانه مأمون، اندكى در خانه امام رضا علیه السّلام و پس از آن در خانه عبدالله بن عبّاس بوده است این سه دوره را چنین ترسیم مى كند:
«ما در سراى او (مأمون) در بهشتى از خوردنى و آشامیدنى و عطر و دینار بسیار بودیم پس از چندى مأمون مرا به رضا علیه السّلام بخشید و چون به خانه او رفتم همه آن رفاه و خوشى را كه داشتم از دست دادم. در آن جا سرپرستى بر ما نظارت داشت كه ما را شب بیدار مى كرد و به نماز وامى داشت و این از هر چیز براى ما سخت تر بود و من آرزو مى كردم از خانه او به جایى دیگر روم، تا آن كه مرا به عبدالله بن عبّاس بخشید و چون به سراى او رفتم چنان بود كه گویا به بهشت درآمده ام».(14)

برخورد با مردم
امام علیه السّلام در برخورد با مردمان چهره راستین اسلام را ترسیم مى كرد، آن هم در عصرى كه جلال و شكوه پوشالین دستگاه خلافت از این آیین، سیمایى دیگر ارائه مى داشت.
نخستین نكته این كه او دیگران را هم داراى ارزش انسانى مى دانست و از این دیدگاه با آنان برخورد مى كرد. ابراهیم بن عبّاس مى گوید: «هیچ نشنیدم و ندیدم كسى برتر از ابوالحسن رضا علیه السّلام باشد. بر هیچ كس به سخن خویش بى مهرى و ستم روانداشت، سخن هیچ كس را نبرید، هیچ نیازمندى را بى پاسخ نگذاشت، پاى خود در حضور هیچ كس دراز نكرد، در پیش هیچ كس لم نداد، هرگز غلامان و وابستگان خویش را ناسزا نگفت، به گاه خنده قهقهه نزد، بر سفره غلامان و وابستگان خود مى نشست، بسیار در پنهان صدقه مى داد و به دیگران كمك مى كرد.»(15)
او حتى در برخورد با غلامان و خادمان هرگز حاضر نبود كرامت انسانى آنان را نادیده بگیرد و چیزى از حقوق آنان فرو گذارد. او حتّى در ریزترین نكته ها این كرامت را پاس مى داشت.
یاسر خادم آن حضرت مى گوید: امام رضا علیه السّلام به ما فرمود: «اگر بر بالاى سر شما ایستادم و در حال غذا خوردن بودید بلند نشوید تا غذا خوردن را به پایان برید». گاه یكى از ما را مى خواست و چون به او مى گفتند در حال غذا خوردن است مى فرمود: «بگذارید تا غذایش را بخورد.»(16)
او هیچ اندرز گونه اى را كه با اصل كرامت انسان ناسازگار باشد نمى پذیرفت و همچنان بسادگى و دورى از تكلّف در برخورد با دیگران ادامه مى داد.
یكى از مردمان بلخ مى گوید: «در سفر امام به خراسان همراه او بودم. روزى سفره غذایى طلبید و همه خدمتكاران و غلامان را بر سر آن سفره گرد آورد. گفتم: جانم به فدایت، خوب بود براى اینها سفره اى جداگانه مى گستردى ! امام فرمود: «خاموش! كه خدا یكى است، پدر و مادر در همه ما یكى است و پاداش هر كس نیز به كردارهاى اوست.» (17)
او هرگز از برآوردن نیاز دیگران روى برنتافت و چونان كه شیوه این خاندان و سرشت امامان است گشاده دستى و بزرگوارى را به غایت مى رساند، و البته از آن پرهیز داشت كه در برابر دادن چیزى به دیگران و برآوردن كارى براى آنان كرامت انسانى را از ایشان بستاند.
داستان آن مرد خراسانى مشهور است كه چون از در راه ماندگى خود سخن به میان آورد و از امام كمكى خواست تا پس از رسیدن به شهر خود آن را از جانب ایشان صدقه دهد، به او فرمود تا بنشیند، و پس از آن كه اطرافیان رفتند به اندرون رفت و بى آن كه به آن خانه بازگردد دست از فراز در درآورد و مرد خراسانى را خواست و دویست دینار به او داد و فرمود: «این دویست دینار را بگیر و خرج راه كن و عوض آن از طرف من صدقه هم نده. بیرون برو كه نه من تو را ببینم و نه تو مرا». چون بیرون رفت یكى پرسید: فدایت شوم، كرم و گشاده دستى شما بسیار است، اما چرا از آن مرد روى پوشاندید؟ فرمود: «از بیم آن كه مبادا خوارى حاجت خواستن را بدان سبب كه حاجت او برآورده ام در چهره اش ببینم. آیا نشنیدى سخن رسول خدا صلّى الله علیه و آله را كه فرمود: آن كه نیكى خود به مردم را بپوشاند كارش برابر هفتاد حج است.»(18)
مردى چنین گشاده دست است كه چون یكى به او مى گوید: مرا به اندازه مردانگى خویش عطا ده، در پاسخ مى فرماید: «این در توانم نیست»، و آن گاه كه او مى گوید: مرا به اندازه مردانگى خودم عطا ده مى فرماید: «این شدنى است».(19)
همین امام است كه چون تمام دارایى خود را در روز عرفه با تهیدستان قسمت مى كند و كسى مى گوید: چه زیان بزرگى كردى ! در پاسخ مى فرماید: «این زیان نیست، بلكه سود است. آنچه را به وسیله اش پاداش و بزرگوارى فراهم آورده اى زیان مدان».(20)
امام با آن همه گشاده دستى ـكه به جاى خود رواستـهرگز این صفت شایسته را برابرنهاده اسراف و تبذیر و ریخت و پاش نمى داند و از كوچكترین كوتاهى در این باره نمى گذرد، چونان كه به گفته خادم آن حضرت یاسر، روزى كه غلامان میوه خورده و نیمخورده آنها را دور ریخته بودند برآشفته به آنان مى فرماید: «سبحان الله! اگر از آن بى نیازید كسانى هستند كه به آن نیاز دارند؛ آن را به كسى بدهید كه نیازمند است».(21)
این شخصیت متعادل است كه از سویى در برخورد با فروتران فروتنى مى كند و چون تنها مى شود فارغ از كارهاى رسمى و دولتى اطرافیان خود از كوچك و بزرگ را گرد مى آورد، با آنان سخن مى گوید، با آنان همدم مى شود، و حشمت از خویش فرومى نهد تا با او همدم شوند؛ و از سویى در برابر آن كه خود را در ظاهر پرشكوه خلافت آراسته است سربلند و سرافراز مى ایستد و چون از او مى شنود كه دوست دارد جامه خلافت را بر تن او كند در پاسخ مى فرماید: «اگر خلافت از آن توست تو را حقّ آن نیست كه جامه اى را كه خدا بر تنت كرده است بر تن دیگران كنى و اگر خلافت از تو نیست روا نیست آنچه را از تو نباشد به من دهى ». امام در برابر او موضع خویش در برخورد با خویشتن و هم در برخورد با دنیا را چنین ترسیم مى كند:
«به بندگى خدا افتخار مى كنم،
... با بى رغبتى به دنیا، رهایى از شرّ دنیا را مى جویم،
... با دامن دركشیدن از حرامها نایل آمدن به سودهاى حقیقى را امیدوارم،
... و با فروتنى در این سراى ، بلندى نزد خداوند را خواهانم».(22)




طبقه بندی: مختصری از زندگی امام رضا(ع)،
[ پنجشنبه 1 آذر 1386 ] [ 12:11 ب.ظ ] [ سرجامه ]
درباره وبلاگ

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام

بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

نویسندگان
موضوعات وب
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

فال انبیاء


كد ماوس